شنبه ۲۱ شهریور ۱۳۸۸ ه‍.ش.

جملاتی زیبا و پر محتوا از چند مرد بزرگ

سقراط : تحمل ظلم از ارتکاب آن بهتر است

افلاطون : مرد را به قدرت بازویش امتحان کنید نه به قول او .

ارسطو : چون اکثریت شهروندان از طبقات فقیر جامعه می باشند و تعداد ثروت مندان اندک است ، پس می بایست دولت خواسته افراد بی چیز را برآورده کند.

ارد بزرگ : آنکه بر کردار خویش فرمانروایی کرد و دلیرانه بسوی راه های نارفته رفت بی شک آموزگار آیندگان خواهد شد .


2---

سقراط : هر چه جست و جو کردم ، کسی را نیافتم که به نادانی خویش اعتراف کند ، پس من که خود می دانم از همه نادان ترم ، داناترین مردمان هستم .

افلاطون : هنر را برخاسته از خیال است و در پائین ترین مرتبه هستی و شناسایی جای دارد .

ارسطو : آن جا که طبیعت نتواند مرد بیافریند زن را خلق می کند و زنان را دارای کمبود درکیفیت هستند .

ارد بزرگ : آرمان را نباید فراموش ساخت اما می توان هر آن ، به روشی بهتر برای رسیدن به آن اندیشید .


3---

سقراط : نه اینگونه نیست که هرکس پیروز باشد بر حق است.

افلاطون : خدا سرچشمه همه چیز نیست، بلکه تنها سرچشمه نیکی است .

ارسطو : اظهار نظر در باره یک خانه منحصر به معمار نیست بلکه کسی که در خانه زندگی می کند نیز صاحب نظر است و بالاخره این آشپز نیست که تعیین می کند که آیا غذا خوش مزه است و یا نه ، بلکه مهمان.

ارد بزرگ : آدمهای فرهمند به نیرو و توان خویش ایمان دارند .


4---

سقراط : خودت را بشناس .

افلاطون : انسانها خوبی را دوست دارند و می خواهند که خوبی همیشه از آن ایشان باشد .

ارسطو : هر چند مزاج سودایی، تعادل اخلاقی را از میان می برد، امّا این آتش حرارتی ایجاد می کند که با آن ارواح مستعد ، خود را گرم می کنند و نبوغ خویش را بروز می دهند .

ارد بزرگ : اهل سیاست پاسخگو هستند ! البته تنها به پرسشهایی که دوست دارند !!!.


5---

سقراط : اطاعت حکم دولت برای نظام اجتماعی واجب است ولو آنکه حکم دولت به خطا و ضرر شخص باشد .

افلاطون : زشتی و بی وزنی و ناهماهنگی انعکاس هایی هستند از روحی زشت و ناهماهنگ، همچنان که زیبایی و موزونی و هماهنگی، تصاویر روحی شریف و هماهنگ اند

ارسطو : هنرمند دست دارد و فیلسوف اندیشه. دست در صنعت وسیله وسیله هاست و اندیشه در فلسفه ((صورتِ صورت ها)). شاعر و فیلسوف هر دو از نعمت فراموش کردنِ نفس خویش – نعمتِ از خود رستن – بهره مندند. هر دو چابکند و سودایی مزاج – هر دو پر هیجان و پر احساسند – هر دو بی خواب و بی آرامند و از رنج فکری و امعان نظر لذّت می برند، آن ها نوابغند و اگر سودای مزاج آن ها مفرط شود، دیوانه خواهند شد .

ارد بزرگ : آنچه رخ داده را باید پذیرفت اما آنچه روی نداده را می توان به میل خویش ساخت .


6---

سقراط : اگر به ما ظلمی روا شد نیز نباید آن را با ظلم دیگری پاسخ دهیم چراکه به رغم آنچه مردم می پندارند این کار برخلاف عدالت است.

افلاطون : شاعران را باید تاج‌گلی بر سرشان گذاشت و از آرمانشهر بیرون کرد چون آنها دروغگو هستند و بر اساس تخیل صحبت می‌کنند

ارسطو : انسان واقعی از نیکی کردن به دیگران خوشحال می شود اما از اینکه دیگران به او نیکی کنند شرمنده می شود زیرا آن نهایت بزرگواری و این نهایت حقارت است و هیچ کس دوست ندارد حقیر شود .

ارد بزرگ : سرزمینی که اسطوره های خویش را فراموش کند به اسطورهای کشورهای دیگر دلخوش می کند فرزندان چنین دودمانی بی پناه و آسیب پذیرند .


7---

سقراط : تا هنگامی که یک قانون مغایر امر الاهی نیست، لازم الاتباع است.

افلاطون : پست ترین مرتبه شناخت، خیال است که نخست تصویرها و سایه ها را دربردارد و دیگر انعکاس چیزهای محسوس در آب و در اجسام سخت و صاف را. پس از آن مرتبه عقیده است که چیزهای محسوس جاندار و غیرجانداررا درمی یابد. خیال و عقیده، هردو مربوط به شناسایی جهان محسوس اند و از پندار برمی خیزند، فراتر از آن، استدلال عقلی و علم است که پله های شناسایی جهان معنا هستند و برخاسته از فهم، استدلال عقلی به شناخت ریاضیات می انجامد و علم، شناخت ایده ها را ممکن می سازد.

ارسطو : سیارات حول زمین ثابت می چرخند .

ارد بزرگ : آنکه به سرنوشت میهن و مردم سرزمین خویش بی انگیزه است ارزش یاد کردن ندارد .


8---

سقراط : آنگونه باش که می خواهی به نظر برسی .

افلاطون : تا جایی که می توانیم [باید] شبیه خدا شویم و آن هم عبارت است از دادگر و درستکار شدن به یاری حکمت .

ارسطو : با نظری به اطفال تربیت یافته ، آشکار می شود که سرگرمی و تفریح ، خود هدف نیست چرا که یادگیری و بازی ، نمی تواند با یکدیگر همراه شود از آن جهت که یادگیری مستلزم درد و رنج است. از این رو بازی اطفال ، تنها از آن جهت ضرورت می یابد که موجب رفع خستگی ناشی از تحصیل ، آن هم تحصیلی رنج آور شده و آنان را مهیای یادگیری بیشتر می کند.

ارد بزرگ : آزادی باجی به مردم نیست ! چرا که مال و داشته آنهاست.


9---

سقراط : قوانینی عادلانه است که سازگار با اوامر الاهی باشد .

افلاطون : باید ناظر همه هنرمندان و پیشه وران باشیم و نگذاریم، خواه در نقاشی و ... و در آثار دیگری که پدید می آورند، صفاتی ناپسند از قبیل لجام گسیختگی و پستی و زشتی را نمایان سازند و اگر نتوانند مطابق این قاعده کار کنند، باید آنان را از پدیدآوردن آثار هنری باز داریم...

ارسطو : آسمان متشکل از فلکهای تودرتو و متحدالمرکزی است که حرکتهای خاص خود را دارند. هر فلک شامل یک یا چند جرم آسمانی (ثوابت و سیارات ) است که با حرکت افلاک تغییر مکان می دهند. بنابراین ، هر فلک محرک آن دسته از جرمهای آسمانی است که در آن قرار گرفته اند. از بالاترین فلک (فلک ثوابت ) به پایین ترین آنها (فلک قمر) از کمال فلکها کاسته می شود. این فلکها منشأ تغییرات فیزیکی ، شیمیایی و زیستی در کرة زمین اند.

ارد بزرگ : شالوده و زیربنای گسترش هر کشور ، فرهنگ است .


10---

سقراط : با پدر و مادر چنان رفتار کن که از اولاد خود توقع داری .

افلاطون : با گذر زمان شاعران نخستین کسانی بودندکه باب قانون شکنی و بی سلیقگی را باز کردند، اینان استعداد طبیعی برای شعر گفتن داشتند، ولی از نظم و قانونی که بر موسیقی حکم فرماست بی خبر بودند، از این رو عنان خود را به دست توده مردم سپردند و فراهم ساختن لذت برای شنوندگان را یگانه هدف خود قرار دادند... و این عقیده نادرست را ترویج کردند که شعر و موسیقی تابع قوانین خاصی نیست بلکه بهترین معیار خوبی و زیبایی موسیقی، لذتی است که به شنوندگان دست می دهد...

ارسطو : هیچ چیز نامتناهی بالفعلی وجود ندارد، به همین جهت تمام اجزاء جهان متناهی هستند..
ارد بزرگ : ستایش گران میهن ، زنان و مردان آزاده اند .


11---

سقراط : زیر پا نهادن قوانین ناعادلانه است .

افلاطون : نخستین پایه تربیت تن و روح کودک جنبش دائم و شبانه روزی است .

ارسطو : داشتن چیزی، غیر از حافظه نیست.

ارد بزرگ : خوش نامی بزرگترین فر و افتخار هر آدمی است .


افلاطون : آغاز هر کار مهمترین قسمت آن است


افلاطون : دانایان حرف می زنند چون چیزی برای گفتن دارند . احمق ها حرف می زنند چون باید چیزی بگویند .



12---

سقراط : سعی کن آنچه مقدر است ، آرام تحمل کنی .

افلاطون : ما قادر نیستیم از چیزی که پیوسته در حال تغییر است، شناخت حقیقی پیدا کنیم. جهان طبیعت پیوسته در حال تغییر است و شناخت حقیقی نمی تواند به آن تعلق بگیرد. در مورد عالم ظاهر، یعنی عالم محسوسات، فقط می توان با حدس و گمان حرف زد .

ارسطو : پنچ چیز خلاف عقل سلیم است: برهان و جدال و خطابه و شعر و مقالطه . که این پنج چیز با منطق مخاطب مقابله می کند و او را گول می زند شعر اینگونه است.

ارد بزرگ : آدم های بزرگ به خوشی های کوتاه هنگام تن نمی دهند .


13---

سقراط : فرق انسان با حیوان در کنترل هوای نفس و هوسهاست .

افلاطون : روح پیش از آنکه در جسم حلول کند، در عالم مثال وجود داشته و مثل یعنی حقایق را درک کرده است. اما همین که به این دنیا آمد و در بدن انسان حلول کرد، همه مثالها را از یاد می برد. با این حال، خاطره ای مبهم از آن ها را داراست، طوری که وقتی در جهان طبیعت با موجودات مختلف و شکل ها و صورتهای آنها روبرو می شود ، به یاد عالم مثال و صورتهای آن می افتد و همین امر در روح ، حسرت بازگشت به جهان اصلی را بر می انگیزد .

ارد بزرگ : زیبارویی که می داند زیبایی ماندنی نیست پرستیدنی ست.


ارسطو : تجربه میوه ای است که آن را نمی چینند مگر پس از گندیدن.

ارسطو : خردمند هر آنچه را که می داند نمی گوید و هر آنچه را که بگوید می داند.


سقراط : ابله ترین دوستان ما، خطرناک ترین دشمنان هستند.



ماخذ : http://ptmm.blogfa.com/post-2.aspx






‏هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر